<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>عشق ابدی</title>
<link>https://shaereyebidel.blogfa.com</link>
<description>عشق یعنی محو در دنیای او  ////  عشق یعنی مرگ با رویای او</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 21 Apr 2016 09:10:03 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>روز پدر مبارک</title>
<link>https://shaereyebidel.blogfa.com/post/82</link>
<description>تقدیم به بابای خوب وعزیزتر از جونم وهمه ی باباهای خوب دنیا پدر ! باید تو را با دیده بوسید به جــای باغی از آلاله بوییـــد نفــس هایم تنیـــــده در هوایت تمام جانم از مهـــر تو روییــد شاعره ی بی دل میـــــلاد مبارک باد</description>
<pubDate>Thu, 21 Apr 2016 09:10:03 +0330</pubDate>
<dc:creator>shaereyebidel</dc:creator>
<guid>shaereyebidel.blogfa.com/post/82</guid>
</item>
<item>
<title>به دادم می رسی ؟....</title>
<link>https://shaereyebidel.blogfa.com/post/81</link>
<description>خسته ام از این همه حسرت ، به دادم می رسی ؟ رَسته ام از این همه نفرت ، به دادم می رسی ؟ گوییا سیــل غمم ، دارد از این جا می رود بس کن آخر این همه هجرت ، به دادم می رسی؟ هیچ آگه نیستم ، هجران تو بهر چه بود ! تا نمُردم در غم و حیرت ، به دادم می رسی ؟ بس کن این قهر وغضب ، عفو ازبزرگان است عزیز تا بگیرد جان من عبرت ، به دادم می رسی ؟ خوب می دانم تو هم در بندِ این عشق و غمی تو بگو ، اِقرار کن مِهرت ، به دادم می رسی ؟ دیگر ا ز &quot; شب بی تو بودن &quot; ، سخت آزرده دلم</description>
<pubDate>Thu, 03 Oct 2013 08:11:03 +0330</pubDate>
<dc:creator>shaereyebidel</dc:creator>
<guid>shaereyebidel.blogfa.com/post/81</guid>
</item>
<item>
<title>بدرود......</title>
<link>https://shaereyebidel.blogfa.com/post/80</link>
<description>چون گل یخ !.... درشبی تار ! ..... نگاه به آسمان عشق تو دوخته بودم تا مهتابی کنی شام تار دلم را...... ببین !..... هنوز در ازدحام سکوت ، رگبرگ هایم خشکیده ! هنوز لبانم عطشناک عشق توست .... ببین که چگونه بعد از سالیان دراز عاشقی ومهجوری ، باز عاشقی می کنم ! ولی عشقی خیالی ..... رویایی و دور از دست رس ..... وباز با یاد و نام &quot; تو &quot; با هجی الفبای &quot; عشق تو &quot; در حسرت و سوز و گدازی ابدی ..... این تن نیمه جان را تا فراسوی زمان خواهم برد تا آن طرف دیوار جدایی ......</description>
<pubDate>Fri, 18 Dec 2009 16:08:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shaereyebidel</dc:creator>
<guid>shaereyebidel.blogfa.com/post/80</guid>
</item>
<item>
<title>بمیرم .......</title>
<link>https://shaereyebidel.blogfa.com/post/79</link>
<description>ای کاش که در لحظه دیدار بمیرم یعنی که تو را بینم و بیدار بمیرم ای کاش کزان حسرت چشمان سیاهت برقی برسد بر دل و هشیار بمیرم ای کاش شکوفا شود آن غنچه عشقت ای کاش ز سوز دل بیمار بمیرم من خاک نشین لب درگاه تو بودم ای کاش چو حلاج ، سر دار بمیرم بردوش شب وروزمن آن حسرت عشقت ترسم که از این عشق ، دل افگار بمیرم ترسم که بیایی به برم لیک ،پس از مرگ ترسم که از این عشق و دلِ زار بمیرم بعد از سفرم قلب من از سینه برون آر کز عشق رخت سینه دران ،خوار بمیرم آن زهره خاموش فلک</description>
<pubDate>Thu, 17 Dec 2009 19:27:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shaereyebidel</dc:creator>
<guid>shaereyebidel.blogfa.com/post/79</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://shaereyebidel.blogfa.com/post/78</link>
<description>&quot; رویای شبانه .... &quot; امشب دوباره به رویای تو اسیر سرمست از دل بی تاب واین سکوت مست حضور تو درلحظه هبوط با عطرزنبق بی پیرایه دلت این کهنه دفتر دل ، خاطرحزین .... با چشمهای بسته ورق ورق ..... میگردم و دل ، آتشیست عظیم...... پروا ز سوختن نمانده است دل لیک ؛ .... گشته همان ، کهکشان پیر دشت حزین دلم سوت و کور غم اما نگاه من آن شعله ، بی امان..... سوزاند همه دل ، خاکسترم نمود ای وای من از دل سپردنت !....</description>
<pubDate>Mon, 30 Nov 2009 20:00:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shaereyebidel</dc:creator>
<guid>shaereyebidel.blogfa.com/post/78</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://shaereyebidel.blogfa.com/post/77</link>
<description>&quot; یلدای سکوت .... &quot; مانده ام در واپسین روز زوال مانده ام در فکر آن عشق محال مانده ام در گیجی دنیای خویش مانده ام با یک دل افگار وریش درغروب عشقِ بی بال و پرم مانده پا در گِل ، نگاه آخرم این دل پوسیده زیر پای تو! آن نگاهت لیک می گوید برو عشق تو کرده دلم رسوا به دهر روزگارم با فراقت گشته زهر مانده ام در شام یلدای سکوت دست من بالا برایت ، درقنوت این دلم مشتاق آن جام تو بود آن نگاهم چون مه بام تو بود می روم هرشب به بام و کوی تو میکشم چون گل همه شب بوی تو مانده</description>
<pubDate>Sun, 29 Nov 2009 19:53:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shaereyebidel</dc:creator>
<guid>shaereyebidel.blogfa.com/post/77</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://shaereyebidel.blogfa.com/post/76</link>
<description>&quot; گذشت .... &quot; گذشت سالها گذشت قرن ها ..... ومن .... همچنان .... زنده به عشق توام نشسته !.... برسرراه عاشقی تو پشت خمیده و فرتوت کوره راه عاشقی را درنوردیده ام سال ها ..... فراق هجرتو راطی کرده ام دریا دریا ...... راه پرپیچ وخم و سنگلاخی عشق تو را... ولی .... پای بریده مستاصل ونومید در اول راهم چون پرگاری به گِرد خویش می چرخم و می چرخم امیدی نیست عشقی نیست تویی نیست همه منم تنها.... پیر انتظارتو نه ماهی ونه مهری زمستان بوده زندگی ام سرد وتاریک &quot; همیشه &quot;</description>
<pubDate>Sat, 28 Nov 2009 15:36:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shaereyebidel</dc:creator>
<guid>shaereyebidel.blogfa.com/post/76</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://shaereyebidel.blogfa.com/post/73</link>
<description>&quot; غروب عاشقی &quot; بِهم گفتی که با من باش ، تمام لحظه ها ای یار! بخواب هر شب به یاد من ، سحر باعشق من بیدار بِهم گفتی : جدا از تو ، نمی شم حتی یک لحظه بزار از عشق تو باشم ،توی این عشق و این خلسه نگفتی حتی یک بارَم که از من می بُری آسون که این عشقت خیالی بود، نبودش ازدل و ازجون ببین بعد از تو چه آسون ، گرفتار خزونم من گرفتار غم دوریت ؛ سراسر اشک و خونم من تو رفتی و نگفتی که ؛ پس از تو میشکنم آسون دلم از عشق روی تو چه راحت میشه پُر از خون تو رفتی با رقیب من ؛</description>
<pubDate>Fri, 27 Nov 2009 18:41:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shaereyebidel</dc:creator>
<guid>shaereyebidel.blogfa.com/post/73</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://shaereyebidel.blogfa.com/post/72</link>
<description>&quot; گل من .... &quot; مانده ام چشم به دیدار وفایت گل من بسته ام پای به آن زلف دو تایت گل من خسته پا، گیج از این چشم خمارت صنما رفته ام کوی به کوی از پیِ جایت گل من من اسیر شب و تو وقت طلوع سحری گشته پس کوچه غم بهر خفایت گل من شد خزان باغ دلم از غم و دوری رخت منم آن گل که شده محو صفایت گل من تو شدی قمری باغ دل من ؛ وقت وجود من شدم سینه دَران ، مست صدایت گل من تویی آن نو گل سرخ دلم ای زنده به عشق شده دل چاک وغمین ؛رنگ ردایت گل من شده ام در به در دشت جنون شام سکوت</description>
<pubDate>Thu, 26 Nov 2009 19:38:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shaereyebidel</dc:creator>
<guid>shaereyebidel.blogfa.com/post/72</guid>
</item>
<item>
<title>   </title>
<link>https://shaereyebidel.blogfa.com/post/71</link>
<description>&quot; ققنوس دل &quot; چتر مژگان تو ! و جان طوفانی من !.... واژگان پرمهر تو ! و دل دریایی من !..... قاصدک احساس تو ! و دشت بایر روح و جان من ! .... چشمانم طوفانیست دستانت سایه بانم خواهد شد؟ دریا دریا واژه ام کتاب دل را خواهی گشود؟ دشت دل ؛ عطشناک باران عشق توست .... بارش مهربانی ات را خواهی زد؟ ...... آه !.... دستی نیست ....... جانی نیست ..... نَمی نیست .... بگذار دشت دل بسوزد بگذار طوفان چشمانت عالمم را فراگیرد بگذار کهنه کتاب عاشقی ؛ در زیر خروارها خاطره مدفون</description>
<pubDate>Wed, 25 Nov 2009 15:11:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shaereyebidel</dc:creator>
<guid>shaereyebidel.blogfa.com/post/71</guid>
</item>
</channel>
</rss>
