" رویای شبانه .... "
امشب دوباره به رویای تو اسیر
سرمست از دل بی تاب واین سکوت
مست حضور تو درلحظه هبوط
با عطرزنبق بی پیرایه دلت
این کهنه دفتر دل ، خاطرحزین ....
با چشمهای بسته
ورق ورق .....
میگردم و دل ، آتشیست عظیم......
پروا ز سوختن نمانده است
دل لیک ؛ ....
گشته همان ، کهکشان پیر
دشت حزین دلم سوت و کور غم
اما نگاه من آن شعله ، بی امان.....
سوزاند همه دل ، خاکسترم نمود
ای وای من از دل سپردنت !....
دربال و پر.....
نمانده دگر طاقت عروج ....
من ماندم و دل بی تکیه گاه من
من ماندم یک شعله خموش.....
در شام محنت واین سرسپردگی ....
تو درپس یک حجاب تار....
چون ماه !.....
درهاله ایی غریب......
دور از من واین لحظه های من
دوراز من و این دل سپردنی ......
امشب ....
امشب دوباره به رویای تو خوشم
گیج نگاه تو در لحظه فراق .....
آن عطر نفسهای عاشقت
سوزاند همه تن ، بل که جان من
من ماندم واین موسم غریب
من ماندم و یک خانه بی نفس
درشام تار بلند زمان اسیر.....
گمگشته ی یلدای شام خویش......
من انتظار تو را قصه خوان شدم
درکوچه های خالی از این شورعاشقی
با گام های تهی...
آن برگ زرد دلم هم شکستنیست.
این.....
خش خش شکستن این قلب عاشق است
درزیر قدم های غصه ی فراق ...
بگذار در این واپسین دم عدم
با یاد تو دلخوش شوم دمی....
بگذاربه روی سینه ام آن عکس چشم تو
با خنده ی شکرپاش دلفریب
تنها به یادگار
ماند کنارمن
تا دیاردور.....
بگذار تا شب یلدای هجرتو
با مرگ من شود عجین
تا محو روی تو درآستان عشق تو
پَرپَر شوم از هجر روی تو
بگذار....


چون گل یخ !....