+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان ۱۳۸۸ ساعت 21:23 توسط شاعره ی بی دل
|
چون گل یخ !.... درشبی تار !.... نگاه به آسمان عشق تو دوخته ام. تا مهتابی کنی شام تار دلم را ببین ! در ازدحام سکوت ! رگبرگهایم خشکیده لبانم عطشان از عشق توست ببین که چگونه بعداز سالیان دراز عاشقی ومهجوری !.... باز عاشقی می کنم بایاد ونامت با هجی الفبای عشق تو عشق ابدی فرمانروای قلبم پرسوز وگدار سالیان درحسرت یک لحظه عاشقی نامت بر لب ویادت در دل غوغا می کند وباز!..... تا ابد!...... عشق تو را به دوش خواهم کشید ای عشق ابدی من !.....