مدفن عشق !.....
تماشا کن تماشاکن ! ببین از عشق تو چونم ؟!
فقط دیدم سیاهی ها ، ز چشم تار و پرخونم
بیا بنگر ، بیا بنگر ! که از شوق رخت مستم
چو مجنون واله و شیدا ؛ بیابانگرد غم هستم
نهیب خشم و بیداداست طنین صوت محزونم
چرا از وادی عشقت ، چنین بیگانه بیرونم؟
تماشا کن ؛ تماشا کن ! همان مرداب بی راهم
تنم پوسیده از هجرت ، جهان پُر گشته از آهم
منم آن قطره ی حیران ، دراین دریای طوفانی
به گرداب زمان غرقم ، به شام تار زندانی
شدم یک قاصدک در باد ، تمام برگ من پَرپَر
رسیدم من به نابودی ، در این شام غم آخر
به مسلخگاه عشق خود ،روم من خسته وحیران
ببین در خون خود غرقم،جدا شد دستم از دامان
تماشاکن ،تماشاکن ، کفن بر عشق من زیباست !
به روی خاک عشق من،هنوز آلاله ایی پیداست!
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان ۱۳۸۸ ساعت 19:0 توسط شاعره ی بی دل
|
چون گل یخ !....