به دادم می رسی ؟....
خسته ام از این همه حسرت ، به دادم می رسی ؟
رَسته ام از این همه نفرت ، به دادم می رسی ؟
گوییا سیــل غمم ، دارد از این جا می رود
بس کن آخر این همه هجرت ، به دادم می رسی؟
هیچ آگه نیستم ، هجران تو بهر چه بود !
تا نمُردم در غم و حیرت ، به دادم می رسی ؟
بس کن این قهر وغضب ، عفو ازبزرگان است عزیز
تا بگیرد جان من عبرت ، به دادم می رسی ؟
خوب می دانم تو هم در بندِ این عشق و غمی
تو بگو ، اِقرار کن مِهرت ، به دادم می رسی ؟
دیگر ا ز " شب بی تو بودن " ، سخت آزرده دلم
خسته ام از این همه غیرت ، به دادم می رسی ؟
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 11:41 توسط شاعره ی بی دل
|
چون گل یخ !....